در گزارش آمده بود آنها زخمهایِ یکدیگر را میبوسند و از اینکه زخمها باعثِ آشناییشان با یکدیگر شده از زخمها تشکر میکنند. آنها میگویند با وجودِ آن زخمها احساسِ تنهایی نمیکنند و یکی از سرگرمیهایشان مصاحبت با زخمهاست. در پرسشهایی که دربارهیِ چگونگی و تعدادِ کانونهایِ زخم از آنها میشود، معمولاً سرجمع جمعیتِ زخمهای یکدیگر را میگویند. ظاهراً هرکدام شکل و تعدادِ زخمهایِ تنِ دیگری را ازبر است. مثلاً زن گفته است که زخمِ اصلیِ شانهیِ مرد یک پروانه است و گاهی که مرد برهنه است میپرد و در هوایِ سردابه پرسه میزند و میآید رویِ انگشتانِ زن مینشیند تا زن بالهایش را ببوسد و دوباره بگذارد رویِ شانههای مرد. و مرد گفته است گاهی آنها زخمهای تنشان را با یکدیگر عوض میکنند. در واقع آن زخمها آنقدر جابهجا شدهاند که معلوم نیست منشا هر زخم متعلق به تنِ کدامشان بوده است. زن گفته است گاهی با زخمها جسمِ مردش را تزئین میکند. ولی از آنها گله هم داشت، میگفت به حرفِ او گوش نمیدهند و همینکه رو برمیگردانند جابهجا میشوند، هر چقدر هم جایِ مناسبشان را نشان دهد برمیگردند سرِ جایِ اول.
—ابوتراب خسروی