‏نمایش پست‌ها با برچسب حسن کامشاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حسن کامشاد. نمایش همه پست‌ها

درک یک پایان

اما من که این‌قدر با احتیاط زندگی کرده‌ام، من از زندگی چه می‌دانستم؟ من که در زندگی نه برده‌ام و نه باخته، بلکه زندگی را از سر گذرانده‌ام؟ من که بلندپروازی‌هایِ زیادی نداشته‌ام و پیش از آنکه آرزویی تحقق یابد فوری عقب نشسته‌ام؟ من که از رنج کشیدن فرار کرده‌ام و اسمش را قابلیت بقا گذاشته‌ام؟ من که صورت‌حساب‌هایم را به‌موقع پرداخته‌ام و با همه‌کس تا حدِ امکان دوست و موافق مانده‌ام؟ آدمی که خیلی زود جذبه و یأس برایش کلماتی شد که روزگاری در رمان‌ها خوانده بود؟ آدمی که سرزنش‌هایش به خود هیچ‌گاه به‌راستی دردش نیاورد؟ آری، باید به همه‌یِ این‌ها می‌اندیشیدم و نوعی خاص از پشیمانی را تحمل می‌کردم: سرانجام بلایی بر سرِ کسی آمده که همیشه فکر می‌کرد می‌داند چگونه از بلا برهد و درست به همین دلیل بلا بر سرش آمد.

—جولین بارنز، ترجمه‌ی حسن کامشاد