‏نمایش پست‌ها با برچسب منوچهر فکری‌ارشاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب منوچهر فکری‌ارشاد. نمایش همه پست‌ها

یادداشت‌های روزانه‌ی ایرلند

اگر برای ما آلمانی‌ها مشکلی پیش بیاید، مثلاً دیر به قطار برسیم یا پایمان بشکند و یا ورشکست شویم، می‌گوییم دیگر بدتر از این نمی‌شد: همیشه واقعه‌ای که پیش می‌آید بدترین واقعه‌ی ممکن است. اما ایرلندی‌ها درست خلاف ما فکر می‌کنند؛ در این‌جا اگر پای کسی بشکند یا دیر به قطار برسد و یا ورشکست شود می‌گویند باز جای شکرش باقی است ممکن بود به جای پا گردن آدم بشکند، به جای قطار بهشت از دست برود و به جای ورشکست شدن آرامش درون مختل شود، آرامشی که هیچ ورشکستگی‌ای قادر به نابودی‌اش نیست. آنچه اتفاق می‌افتد به هیچ روی بدترین حادثه نیست، بدترین حادثه هرگز پیش نمی‌آید: اگر مادربزرگ عزیز و محبوب کسی بمیرد، اگر خانه و مزرعه آتش بگیرد، اما مرغ و خروس‌ها نجات پیدا کنند، باز جای شکرش باقی است چون ممکن بود آن‌ها هم از بین بروند. و اگر مرغ و خروس‌ها هم آتش بگیرند باز جای شکرش باقی است که خود آدم هنوز زنده است. و، بالاخره، اگر آدمی بمیرد از تمام نگرانی‌های زندگی خلاص می‌شود، چون پس از جان سالم به در بردن از همه‌ی پاشکستن‌ها و نرسیدن‌ها به قطار و ورشکستگی‌ها، درِ بهشت ـــ‌در این غایت سفر زائران بلاکش کره‌ی خاکی‌ـــ به روی گناهکارانی که توبه کنند باز است.

ما آلمانی‌ها ـــ‌دست‌کم من این‌طور فکر می‌کنم‌ـــ وقتی اتفاقی برایمان می‌افتد خیال‌پردازی و شوخ‌طبعی‌مان را از دست می‌دهیم، حال آن‌که ایرلندی‌ها درست در همان لحظه شوخ‌طبعی و خیال‌پردازی‌شان جان می‌گیرد. گفتن این‌که جای شکرش هنوز باقی است به کسی که پایش شکسته و درد می‌کشد و یا با پای گچ‌گرفته می‌لنگد، نه‌تنها نوعی دلداری است، بل در عین‌حال مستلزم داشتن طبع شاعری و در بسیاری موارد آمیخته با سادیسمی ملایم است: توصیف درد ناشی از شکستن گردن، وصف حال جمجمه‌ای شکسته یا کتفی که استخوانش دررفته؛ آن‌وقت کسی که پایش شکسته با خاطری آسوده و لنگ‌لنگان به راهش ادامه می‌دهد و خوشحال است که چنین بلای کوچکی بر سرش نازل شده است.

به این ترتیب، سرنوشت از اعتبار بانکی نامحدودی برخوردار است و آدم با رضایت خاطر و فروتنی حاضر است بهره‌ی آن را بپردازد.

—هاینریش بل، ترجمه‌ی منوچهر فکری‌ارشاد