‏نمایش پست‌ها با برچسب مارین سورسکو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مارین سورسکو. نمایش همه پست‌ها

بازی شطرنج

روز سپیدی را حرکت می‌دهم،
روز سیاهی را حرکت می‌دهد.
رویایی را به جلو می‌رانم،
رویایم را به جنگ می‌کشاند.
به ریه‌ام حمله می‌کند،
سالی در بیمارستان می‌افتم، نقشه می‌کشم.
نقشه‌ی درخشانی طرح می‌کنم
و روزی سیاه را می‌برم.
او حرکت بی‌شرمانه‌ای می‌کند
و مرا با سرطان می‌ترساند
(که هم‌اکنون حرکتش فقط ضربدری‌ست)
ولی، دریغ، نیمی از زندگی‌ام
از میانه برچیده شده است.
فریاد می‌زند:
ــــ‌کیش! حالا هیچ‌ کاری نمی‌توانی بکنی.
جواب می‌دهم:
ــــ‌چیزی نشده، من همیشه می‌توانم احساسم را قلعه کنم.
پشت‌ِسرم، زن و فرزندانم
خورشید، ماه و دیگر تماشائیان
با حرکت من به‌خود می‌لرزند.

من فقط سیگاری آتش می‌زنم
و به بازی‌ام ادامه می‌دهم.

—مارین سورسکو، ترجمه‌ی احمد میرعلائی