نه سپاه سواران، نه لشکر پیادگان، و نه تیغ و نه تیر نیستند که جبار را از گزند پاس میدارند. آنچه را اکنون میخواهم بگویم شاید بهسادگی نتوان باور کرد ولی بیگمان درست است. همیشه چهار یا پنج تناند که جبار را بر جا نگاه میدارند، همان چهار یا پنج تن کشور را به بندگی جبار وامیدارند، همیشه پنج یا شش تن بودهاند که با زبانبازی دل جبار را به دست آوردهاند و چه خود پیش او رفته باشند و چه او ایشان را نزد خویش فراخوانده باشد در کنار جبار ماندهاند تا همدست وحشیگریاش شوند، ندیم خوشگذرانیاش باشند، در هوسرانیاش قوادی کنند، و از غارتگریاش بهره برند. این شش تن چنان چیرهدستانه رهبرشان را راه میبرند که بدکرداری او از اندازهی زشتخوییاش درمیگذرد زیرا باید به نیابت ایشان نیز بدی کند و همین مایهی پیوستگی آن انجمن است.
وانگهی این شش تن هم ششصد تن زیردست دارند که میخواهند نفعی ببرند و همانگونه بیآزرم در کنار اربابان خود جا میگیرند که ایشان جبار را در میان گرفتهاند. این ششصد تن باز ششهزار تن را به زیردستی میگیرند و پایگاه میبخشند و چون ایشان را به آزمندی و زیادهخواهی میشناسند و میخواهند مهارشان را در دست داشته باشند به استانها گسیلشان میکنند و در آنجا دیوان یا خزانه را به دستشان میسپرند. پس آن گماشتگان در همانجا به غارت و جنایت میپردازند و چنان بد میکنند که جز در سایهی اربابان خود نمیپایند و تنها به دستور آن بالادستان از کیفر بر کنار میمانند. این ماجرا سر دراز دارد و هر که بخواهد خود را با کلاف کردن این رشته سرگرم کند خواهد دید که نهتنها شش هزار تن که صدها هزار تن و کرورکرور آدم هم به این ریسمان آویخته و خود را به جبار وابستهاند.
—اتیین دولابوئسی، ترجمهی لاله قدکپور