اینکه سکس چیست، نمیدانیم، لابد باید نوعی آتش باشد. چون همیشه حسی از گرما و افروختگی برمیانگیزد. و آن وقتها که این افروختگی کارش به گداختنی محض میکشد، زیبایی را درمییابیم. درون تکتکمان آتشی غنوده یا گدازان از سکس داریم. پا به نود سالگی هم بگذاریم، باز همانجاست. یا اگر بمیرد به یکی از آن جنازههای متحرک بدیُمنی بدل میشویم که از بخت بد شمارشان دارد در دنیا زیاد میشود. سکس ژرفترین شکل خودآگاهی ماست. ایدئال نیست، ذهنی نیست. خون-آگاهی محض است. خودآگاهی غریزی خون است.