باد مرخص است
داراییهای برابر
—رنه شار، ترجمهی حسین معصومی همدانی
اتاق فضایی
کنار تو دراز کشیدهام و آزادی تو را به جنبش درمیآورم. کلوخهای خاکم که گُلِ خود را میخواهد.
گلوی تراشخوردهای درخشانتر از گلوی تو آیا هست؟ پرسیدن همان و مردن همان!
بال آه تو کُرک بر برگها مینشانَد. خطّ عشق من میوهی تو را میبندد، مینوشدش.
من مشمول رحمت چهرهی توام که تاریکیهایم آن را غرق شادی میکنند.
چه زیباست فریاد تو که سکوت تو را به من میدهد!
زودهنگام میا
لالایی برای هرروز تا روز آخر
بارها، بارهای بار
آدم میخوابد، تنش بیدارش میکند؛
بعد یک بار، فقط یک بار
آدم میخوابد و تنش را گم میکند.
—رنه شار، ترجمهی حسین معصومی همدانی
بازمانده
رنجت از چیست؟ گویی در خانهی خاموش طالعِ چهرهای بیدار میشود که انگار آینهای تلخ آن را میخکوب کرده است. گویی، کنار چراغ بلند و نور آن که روی بشقابی کور خم شده است، میز کهنه را با میوههایش بلند میکنی و به طرف گلوی بغضکردهات میبری. گویی باز تویی و گریزهات در بخار صبحگاهی به جانب طغیانی که اینهمه عزیز بود، طغیانی که بهتر از هر مهربانیای توانست به نجاتت بیاید و بلندت کند. گویی، در آن حال که عشقت در خواب است، درگاه بلند و راهی را که به آن میرسد محکوم میکنی.
رنجت از چیست؟
از ناواقعی دستنخورده در میان واقعی ویرانشده. از ترفندهای پرماجرای این دو که محصور در دعوت و خون است. از آنچه برگزیده شد اما دستی به آن نرسید، از ساحل خیز برداشتن تا کرانهی رسیدن، از حالِ بیبازتاب که ناپدید میشود. از ستارهای که، دیوانه، نزدیک شد و پیش از من خواهد مرد.
—رنه شار، ترجمهی حسین معصومی همدانی