مثل آواز کبوتر جنگلی آنگاه که رگبار در راه است ـــاز باران، از شبح خورشیدی که بازمیگردد، غازهای بر هوا مینشیندـــ شسته از خواب بیدار میشوم، از جا که برمیخیزم آب میشوم؛ خرمن انگورِ آسمانِ نوآموز را میچینم.
کنار تو دراز کشیدهام و آزادی تو را به جنبش درمیآورم. کلوخهای خاکم که گُلِ خود را میخواهد.
گلوی تراشخوردهای درخشانتر از گلوی تو آیا هست؟ پرسیدن همان و مردن همان!
بال آه تو کُرک بر برگها مینشانَد. خطّ عشق من میوهی تو را میبندد، مینوشدش.
من مشمول رحمت چهرهی توام که تاریکیهایم آن را غرق شادی میکنند.
چه زیباست فریاد تو که سکوت تو را به من میدهد!
کنار تو دراز کشیدهام و آزادی تو را به جنبش درمیآورم. کلوخهای خاکم که گُلِ خود را میخواهد.
گلوی تراشخوردهای درخشانتر از گلوی تو آیا هست؟ پرسیدن همان و مردن همان!
بال آه تو کُرک بر برگها مینشانَد. خطّ عشق من میوهی تو را میبندد، مینوشدش.
من مشمول رحمت چهرهی توام که تاریکیهایم آن را غرق شادی میکنند.
چه زیباست فریاد تو که سکوت تو را به من میدهد!
—رنه شار، ترجمهی حسین معصومی همدانی