‏نمایش پست‌ها با برچسب روبرت موزیل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روبرت موزیل. نمایش همه پست‌ها

آشفتگی‌های ترلس جوان

نگاهش را به آسمان دوخت، گفتی بعید نبود بتواند از سر تصادف راز آن را از چنگش بیرون بیاورد و بفهمد این چیست که همه‌جا او را آشفته و پریشان می‌کند. اما خسته شد، و سنگینی تنهایی عمیق وجودش را گرفت. آسمان خاموش بود و ترلس احساس می‌کرد زیر این گنبد بی‌زبان و زمزمه کاملاً تنهاست. خود را مثل جسمی حقیر اما زنده زیر این نعش سترگ و شفاف می‌یافت. ولی دیگر وحشت نکرد. تنهایی همچون دردی مزمن و مأنوس در این میان در همه‌ی اندام‌هایش جا خوش کرده بود.

—روبرت موزیل، ترجمه‌ی محود حدادی

آشفتگی‌های ترلس جوان

نخستین نیازِ هر تازه‌بالغ عشق به یک نفر نیست، بل نفرت از همه است. خود را درک‌ناشده دانستن و دنیا را درک نکردن صرفاً شهوت تازه‌بیدارشده‌ی ما را همراهی نمی‌کند، بل یگانه علّت‌ ــــ‌و علّت غیرتصادفی آن است. حتا خود شهوت هم فرار است. فراری که در گرماگرمش هم‌آغوشی جز یک تنهایی مضاعف به حساب نمی‌آید.

—روبرت موزیل، ترجمه‌ی محود حدادی