نالههای بلندِ
سازهای
خزان
میخراشد دلم را
با رخوتی
یکنواخت.
نفسبریده
و دلمرده، هنگامیکه
ساعت زنگ میزند
به یاد میآورم
روزهای رفته را
و میگریم.
و میروم
در بادِ بد
که میبَرَدم
اینسو و آنسو
چون
برگِ خشکیده.
—پل ورلن، ترجمهی ابوالحسن نجفی