غیراخلاقیبودن دروغگویی در حمله به حقیقت مقدس نهفته نیست. توسل به حقیقت بهندرت امتیاز ویژهی جامعهای محسوب میشود که اعضایش را بهزور وادار به هر چه بهتر اعترافکردن میکند تا به شکار آنان بپردازد. ناسزاوار است که غیرحقیقت کلی (universal untruth) بر حقیقت جزئی (particular truth) تاکید بورزد در همان حالی که بلافاصله آن را به ضد خود بدل میکند. با وجود این، در مورد دروغ چیزی مشمئزکننده وجود دارد و آگاهی از آن هر چند که با تازیانهی باستانی، ملکهی ذهن شود، هنوز چهرهی زندانبانان را آشکار میسازد. خطا در صداقت افراطی نهفته است. آدمی که دروغ میگوید شرمنده است، چراکه هر دروغ، به او پستی جهانی را میآموزد که در حالی که او را وامیدارد تا برای زندهماندن دروغ بگوید، بیدرنگ آوازی در مدح وفاداری و صداقت میخواند.** این شرم، دروغگویی افرادی را که سرشت منظمتر و ظریفتری دارند برملا میکند. آنان این کار را به شیوهای بد انجام میدهند، بهنحوی که خود این کار حقیقتاً دروغ را به حملهای اخلاقی به ضد دیگری بدل میکند؛ این امر دال بر حماقت آن دیگری میشود و بنابراین به ابزار بیان اهانت بدل میگردد. در بین کارپردازان خبرهی امروزی، مدتهاست که دروغ کارکرد صادقانهی واژگون جلوهدادن واقعیت را از دست داده است. هیچکس به هیچکس اعتماد ندارد، هر کس همهچیز را میداند. دروغها فقط برای این گفته میشوند که فرد به کسی بفهماند که نه به خود او نیازی دارد و نه به نظر مثبت او. دروغ که روزگاری ابزار لیبرالی ارتباط بود، امروزه به یکی از تکنیکهای وقاحت بدل شده است که هر فرد را قادر میسازد به دور خود فضایی یخزده بگستراند تا بتواند در پناه آن رشد و نمو کند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* اشارهای است به مصرعی از شعر شاعر رمانتیک، رابرت رابنیک (۱۸۰۵-۵۲)، «بیش از همه فرزندم وفادار باش و صادق و هرگز اجازه مده دروغ دهان تو را نجس کند.»
** اشاره به آوازی که موتسارت موسیقی آن را ساخته است.