جداشده، پیوندیافته

ازدواج که به‌عنوانِ ادایی نکبت‌بار در زمانه‌ای به بقای خود ادامه می‌دهد که [آن زمانه] بنیان مشروعیتِ انسانی‌اش را زائل کرده است، امروزه حقه‌ای است برای صیانت نفس: دو توطئه‌گر مسئولیتِ ظاهری کارهای بد خود را به گردن دیگری می‌اندازند، درحالی‌که، در واقعیت، در مردابی گل‌آلود با یکدیگر می‌زیند. یگانه ازدواج نجیبانه ازدواجی است که به هر یک از دو طرف اجازه دهد زندگی‌ای مستقل را در پیش گیرند که در آن به جای پیوندی که ناشی از اتحادِ تحمیلی منابع اقتصادی است، هر دو آزادانه مسئولیتی دوجانبه را بپذیرند. ازدواج به‌مثابه‌ی اتحادِ منافع، بی‌تردید، به معنای تحقیر طرفین ذی‌نفع است و این از بدعهدی اموراتِ جهان است که هیچ‌کس نمی‌تواند از دام چنین تحقیری بگریزد، حتا اگر از آن آگاه باشد. بنابراین شاید این اندیشه به اذهان خطور کند که ازدواجی که از فضاحت به دور است، امکانی است مختص آنانی که از نفع‌جویی معاف شده‌اند، یعنی ثروتمندان. ولی این امکان، امکانی کاملاً صوری‌ست، زیراکه ثروتمندان دقیقاً کسانی هستند که نفع‌جوییْ طبیعتِ ثانوی آنان شده است ـــ در غیر این صورت آنان نمی‌توانند ثروت را نگه دارند.

—اخلاق صغیر، تئودور آدورنو، ترجمه‌ی هاله لاجوردی