اندوه زمان را از نو بازمیسازد؛ طولش را، جنسش را، کارکردش را: هر روز که میگذرد با فرداش یکیست، پس چرا روزهای هفته را از هم سوا کردهاند و برای هر کدام اسمی جدا گذاشتهاند؟ اندوه مکان را هم از نو بازمیسازد. به جغرافیای جدیدی وارد میشوید که علم نقشهبرداریِ جدیدی نقشهاش را کشیده است. و موقعیتتان را از روی یکی از آن نقشههای تخیلیِ قرن هفدهمی تشخیص میدهید که پُر است از مکانهایی چون: «شورهزارِ فقدان»، «برکهی (ساکنِ) بیتفاوتی»، «رودخانهی (خشکشدهی) فلاکت»، «باتلاقِ بیچارگی» و «مغازههای (زیرزمینیِ) خاطره».
—جولین بارنز، ترجمهی عماد مرتضوی