‏نمایش پست‌ها با برچسب حسین سامعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حسین سامعی. نمایش همه پست‌ها

نسبت ویراستار با دستورزبان

فروغ فرخزاد در شعر تولدی دیگر می‌گوید «من در این آیه تو را آه کشیدم». (عبارت فعلی آه کشیدن لازم است و مفعول نمی‌پذیرد.) بیژن الهی در شعر برف می‌آورد که «تنها یک بار / می‌توانست / در آغوشش کشند / و می‌دانست ــ آن‌گاه ــ / چون بهمنی فرومی‌ریزد». (فعل وجهی می‌توانست، برخلاف می‌شد، باید با شخص و شمار فعل التزامی پیرو مطابقت کند.) نیما یوشیج در شعر خانه‌ام ابری‌ست می‌گوید «در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم». (مضاف‌الیه دست نمی‌تواند بعد از فعل بیاید.) احمد شاملو در شعر از این‌گونه مردن...، در دو جا می‌گوید «می‌خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم» و «می‌خواهم نفس سنگین اطلسی‌ها را پرواز گیرم». (هر دو فعل بمیرم و پرواز گیرم لازم هستند.) گویندگان کلاسیک هم از این دست خطاها کم ندارند. در بسیاری از غزل‌های مولانا موارد متعددی از این دست دیده می‌شود: «راه دهید یار را آن مه ده‌چهار را» (منظور از ده‌چهار همان چهارده است)؛ «دلم از جا رود چو گویم او / همه اوها غلام این اویی» (او، مثل همه‌ی ضمیرها، صرف نمی‌شود و حالت اسم مصدری هم ندارد)؛ «در دو چشم من نشین ای آن‌که از من من‌تری» (در این‌جا هم ضمیر من مثل یک صفت نشانه‌ی تفضیلیِ تر پذیرفته»؛ «بنشن اگری عاشق تا صبحدم صادق» (گونه‌ی پی‌چسبی فعل بودن با حرف ربط اگر به‌کار نمی‌رود)؛ یا «دل بریان عاشق باده خواهد / تو او را غصه و گریان فرستی» (در این‌جا غصه که اسم است نمی‌تواند به گریان که صفت است معطوف شود).

این خطاها ـــ سهوی یا عمدی ـــ فردی هستند و، ازآنجاکه تنها یک فرد آن‌ها را به‌کار برده، نابهنجار تلقی می‌شوند، هرچند واکنش ما در مقابل آن‌ها متفاوت است: خطاهای سهوی را متذکر می‌شویم و تصحیح می‌کنیم، اما خطای عمدی را تحلیل و تفسیر می‌کنیم تا مقصود گوینده را دریابیم. نکته‌ی مهم در این‌جا آن است که اگر خطای فردی محدود به همان گوینده باقی بماند و کسی آن را تقلید نکند، هیچ‌گاه بدل به هنجار زبانی نخواهد شد. اما اگر دیگری و دیگران آن را تقلید کنند، گسترش می‌یابد، گونه‌ساز می‌شود، و هنجار تلقی خواهد شد. و این امر، درواقع، منشأ تغییرات و تحولات زبان است. یعنی تغییر و تحول زبان همواره از خطایی فردی آغاز می‌شود که سپس بدل به یک هنجار می‌شود و دوباره خود آن هنجار با یک خطای تازه نقض می‌شود و الی آخر؛ و این دیالکتیک خطا و هنجارسازی هر روز تکرار می‌شود (و این منشأ تناقضی در آرای کسانی است که از سویی معتقد به اصل تحول زبان‌اند و از سوی دیگر مدافع سرسخت زدودن زبان از اغلاط رایج و معیارسازی آن).

—حسین سامعی، گفتارهایی در دستور و زبان‌شناسی