‏نمایش پست‌ها با برچسب م. طاهرنوکنده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب م. طاهرنوکنده. نمایش همه پست‌ها

انتظار

نه هیچ‌وقت نامه برایش آمد و نه حتا یک اطلاعیّه. ولی با امیدی مبهم همیشه یکی از بخش‌های روزنامه را می‌خواند. عصرها یکی از صندلی‌ها را دمِ در می‌گذاشت و به‌تأنی ماته‌اش را می‌نوشید، چشم‌ها دوخته بر پیچکی که دیوارِ ساختمانِ بلندِ بغلی را می‌پوشانْد. سال‌های تنهایی به او آموخته بود که در حافظه‌ی آدمی همه‌ی روزها گرایش دارند یکسان بنمایند، امّا یک روز نیست، حتا در زندان یا بیمارستان، که اسباب تعجب نباشد، که درست برخلافش شبکه‌ای از خُرده‌تعجب‌ها نداشته باشد. در دیگرِ دربه‌روی‌خود‌بستن‌ها تن به این وسوسه می‌داد که روزها و ساعت‌ها را بشمارد، امّا این دربه‌روی‌خود‌بستن متفاوت بود، چون‌ پایان نداشت ــــــــ

—خورخه لوئیس بورخس، م. طاهرنوکنده