محبوبِ من که پیرهنت
از نورِ آبیِ فانوسهایِ دریایی است
تب را به چهرهات
ــــکه نور
با لذتی نهانی بر آن آرمیده استــــ
میبوسم.
دوست دارم و میگریم.
من زندهام.
قلب تو آن ستارهیِ صبح است
که در دوامِ فاتحهیِ خود
ــــزان پیشتر که
پیکارِ برجها را
پایان دهدــــ
شراره کشید.
دور از تو کاشکی
پوستِ تنم بادبانی شود
که از باد روی برمیتابد.
—رنه شار، ترجمهی پرویز مهاجر