‏نمایش پست‌ها با برچسب پل الوار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پل الوار. نمایش همه پست‌ها

ن

۱
به چه می‌اندیشی
به نخستین بوسه می‌اندیشم که تو را خواهم داد.

۲
بوسه‌های همسانِ سخنهای آن‌که در رؤیاست
شما بنده‌ی نیروهای نوآورده‌اید.

۳
در کوچه‌ی عشقهای کوچک
دیوارها به شبِ سیاه ختم می‌شوند

دوست می‌دارم
و پرده‌هایم سپیدند.

۴
بی‌درخش و سبک در آشیانه‌اش
پدیدار می‌شود به یک لبخند.

۵
۲۱ خردادماه ۱۹۰۶
به نیمروز
زندگی‌ام بخشیدی.

۶
سهل گفته‌ام هرآنچه سهل است
وفاداری‌ست.

۷
باید او را دید در آفتابِ سخت
سنگین از خرسنگهای دست‌نیافتنی
باید او را دید در اوجِ شب
باید او را دید آن‌گاه که او تنهاست.

—پل الوار، ترجمه‌ی بیژن الهی