پروردگارا، زمانش فرارسیده
تابستان طولانی بود
سایهات را بر ساعتهای آفتابی بینداز
و در دشتها، بادها را رها کن.
بگو تا میوههای هنوز خام پخته شوند،
بهشان دو روز گرم عنایت فرما.
کاری کن که بپزند
و آن شهد آخرین را به انگورها ببخش!
آنکه مأوایی ندارد، دیگر نخواهد داشت
آنکه بیکس است، بیکس میماند.
بیدار میشود، کتابی میخواند، نامهای طولانی مینویسد
و در کوچهباغها پرسه میزند،
بیقرار، آنگاه که برگها به دست باد به هر سو میروند.
—راینر ماریا ریلکه، ترجمهی محمود حسینیزاد