درخت دایانا
عریان میشود زن در فردوسِ
حافظهاش
به بیخبری از تقدیرِ ناگزیرِ
رؤیاهای خود
ترسش از این است نکند بلد نباشد
نامنهادن را بر چیزی که نیست
—آلخاندرا پیثارنیک، ترجمهی شیرین کریمی
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی