خوابْ جنینْ میدید
و در جنینْ خوابْ همچون
سکونِ مشدّدِ رویایی بود همچون
پیچکی دورِ هیچ:
ــخوابْ دیشب دیدم
خوابِ یک پیچکِ خیس تر
مثلِ آب
و بسیار رویان
که بوی شراب کهنه میداد
در دنجترین گنجِ زیرِ زمین
آنجا که عنکبوت در هوا نقشِ نبوغِ خویش را رقصیده بود.
نمیدانم
سرم به سنگ خورده یا مستم
که در سرم یکی مدام صدا میزند:
«وای! نه! پسرم،
ما به باغ نرسیدیم
ما به گه فرورفتیم…»
اینكه میبینید اینگونه حرف میزند
مجروحِ روحِ من است
روح یكدستِ بیخدشهام نمیدانید چهها میگفت.
و حالا که این را نوشتم
غروب بود و
خطوط در خاکستری تار میشدند
و بر پهنهی سفید کاغذ
و سایهی پرندهی دستم
شب میشد
و من خواب خواهم دید
خوابِ یک پیچکِ خیسِ درهمهجایی.
—کیوان طهماسبیان