نامه به مادر
روز پاییزی
پروردگارا، زمانش فرارسیده
تابستان طولانی بود
سایهات را بر ساعتهای آفتابی بینداز
و در دشتها، بادها را رها کن.
بگو تا میوههای هنوز خام پخته شوند،
بهشان دو روز گرم عنایت فرما.
کاری کن که بپزند
و آن شهد آخرین را به انگورها ببخش!
آنکه مأوایی ندارد، دیگر نخواهد داشت
آنکه بیکس است، بیکس میماند.
بیدار میشود، کتابی میخواند، نامهای طولانی مینویسد
و در کوچهباغها پرسه میزند،
بیقرار، آنگاه که برگها به دست باد به هر سو میروند.
—راینر ماریا ریلکه، ترجمهی محمود حسینیزاد
صبح روان
صبح روان، کنستانتین کاوافی، ترجمهی بیژن الهی
اگر بپذیریم آقای الهی بهمصلحتْ همهرقم ترجمه را «اتود» زده —که زده و خوب هم زده— اهمیتِ کتابِ «صبحِ روان» —مثل هر اتودِ موفقِ دیگری که سویهی راهگشا و راهنمایَش میچربد به قصورِ احتمالیِ «مقدماتی بودن»— در طرزکارِ ویژهی آن و امکاناتی است که برای فارسینوشتن پیش مینهد. بیژن الهی در سرلوحهی این کتاب نوشته: «اعادهی حیثیّت به زبانِ کاوافی». به عبارتی «صبح روان» مدعیِ بازسازیِ اسلوبِ کاوافی در فارسی است. از همان اول عهد کرده شأنِ زبان کاوافیست که گردانده میشود و فارسیی که اینجا میخوانیم از فارسی عامیانه و گفتاری بهره برداشته و در مؤخرهی کتاب هم توضیح دادهاند همانطور که دانته به جای رومیِ باستان (لاتین) —که زبانِ ادباییِ عصر بوده— به زبان ایتالیایی —که در روزگارِ او زبانِ عامیانه به شمار میآمده— مینویسد، کاوافی هم به یونانی مینویسد تا نهفتههای زبانِ گفتار را از قوّه بهفعل آورد، مینویسد بهقصدِ کشفِ ذخائر پنهانی زبانِ روزمرهی زندهی مردم. اهمیت «صبحِ روان» برای من همین است. شعری دفترِ «نماز وحشت» و دفترِ «دیروز که آه از دیروز» طلاست. دفترِ «امروز که آه از امروز» مُطلاست چرا که اوجِ صناعتِ این سبک ترجمه است. گذاشته به نظرم که ببینی بگویی «به! پس این شکلی هم میشود شعر فارسی نوشت!» همجنسخواهیِ ملیحی هم دارد این دفتر که نگو!
—عماد مرتضوی