کسوف

روحِ ون‌گوگ
پرسه می‌زند در مزرعه‌ی آفتابگردان
ماهْ شکلِ گوشِ بریده‌ای‌ست

رفته‌ای و
دو ته‌سیگار
در بسترِ خاک
با پاهای جمع‌شده‌درشکم خوابیده‌اند
(یکی از آن دو بیدار است
و با خودش فکر می‌کند)

چهار انگشتِ دیگر اگر
یادت در من بنشیند
اندوه کامل است
مزرعه‌ی آفتابگردانی خواهم شد
با صدها صورتِ سیاه
خیره‌مانده به کسوف

—رضا جمالی حاجیانی، ماهیان خاکزی