روحِ ونگوگ
پرسه میزند در مزرعهی آفتابگردان
ماهْ شکلِ گوشِ بریدهایست
رفتهای و
دو تهسیگار
در بسترِ خاک
با پاهای جمعشدهدرشکم خوابیدهاند
(یکی از آن دو بیدار است
و با خودش فکر میکند)
چهار انگشتِ دیگر اگر
یادت در من بنشیند
اندوه کامل است
مزرعهی آفتابگردانی خواهم شد
با صدها صورتِ سیاه
خیرهمانده به کسوف
پرسه میزند در مزرعهی آفتابگردان
ماهْ شکلِ گوشِ بریدهایست
رفتهای و
دو تهسیگار
در بسترِ خاک
با پاهای جمعشدهدرشکم خوابیدهاند
(یکی از آن دو بیدار است
و با خودش فکر میکند)
چهار انگشتِ دیگر اگر
یادت در من بنشیند
اندوه کامل است
مزرعهی آفتابگردانی خواهم شد
با صدها صورتِ سیاه
خیرهمانده به کسوف
—رضا جمالی حاجیانی، ماهیان خاکزی