نشسته در محرابِ پُرنقشِ
ایوانِ شرقیِ مشرف به کوههای برفی
در دلش خلسههای خوشی دمید
از دیدنِ آن تذهیبهای دَوَرانیِ خنجری در
زمینهی زردِ نخودیِ رقعهای که نوشته بود:
بیتکی خوش بفرستید تیمناً تبرکاً بنگاریم
در حاشیهی گردانِ صفحهی روییِ اسطرلابِ پولادیِ همایونی
منقوش به اسلیمیهای نازکِ طاووسگونهای
که در دلِ هم میرویند تا به مرکز دایره.
رقعه نهاد نوشت ـــــ
بر حاشیهاش طورِ تسلسل بنگارید:
در سیرِ فلکها، همه یکسان به رهند
بعد خط زد و نوشت:
در سیرِ فلکها، همه یکسان برهند
—مانا روانبد، جُنگِ کِناره، شمارهی ۱