سنژون پرس
ترجمهی ابوالحسن نجفی
آنچه در ذیل میآید ترجمهی قسمتی است از نامهای که سنژون پرس، شاعر بزرگ معاصر فرانسوی و برندهی جایزهی نوبل ۱۹۶۰، در جواب مجلهی بارکلی ریویو، چاپ آمریکا، نوشته و در شمارهی اول این مجله (زمستان ۱۹۵۶) به چاپ رسیده است. (نامهی سنژون پرس عنوان ندارد. عنوان فوق را مترجم افزوده است.)
در ترجمهی این مقاله کوشش شده است که تا حد امکان سبک متن اصلی حفظ شود. بنابراین اگر احیاناً مغلق و پیچیده مینماید عمدی از طرف مترجم نیست: شیوهی نگارش سنژون پرس معمولاً چنین است و بههرحال آثار او را بیش از یک بار باید خواند.
یکی از اشتباهات رایج منتقدان امریکایی این است که در طغیان و جوشش سیل شعری فرانسه ظن بر تسلیم به اطناب و لفاظی میبرند، و حال آنکه در حقیقت این امواج خروشان بیشتر مشتمل بر کاهش است تا افزایش و، در مجموع، حاصلی است از فشردگی و حذف و قصر؛ زیراکه ایجاز، درهمهحال، قانون شکوه و جلال است در برابر طنطنه و طمطراق.
و این بدان سبب است که طبع مردم آنگلوساکسون، از دیرباز، به سیر استدلالی و علمی شعر انگلیسی خو گرفته است که شعری است پرداختهی تفکر، و بنابراین ساخته از تعریف و تشریح و تبیین، و همیشه مصرح است و منطقی، زیراکه منشاء عقلانی دارد، و از همینرو متمایل است به تسلسل صوری احتجاج ذهنی و منطق معنوی. شعر فرانسهی امروز، بهعکس، بر خود گمان شعر نمیبرد مگر آنکه خود را زندهزنده وارد موضوع زندهی خود کند، سربهسر با آن در آمیزد و حتا ذاتاً با آن یکسان شود تا برسد به حد همانندی کامل و وحدت میان عامل و معمول، میان شعر و موضوع شعر. چون کارش بالاتر از کار گزارشگری یا صورتگری است، ناچار به قالب همان چیزی درمیآید که میخواهد آن را تسخیر کند یا به یاد آورد یا برانگیزد. چون کارش بالاتر از کار تقلید شیئی است، سرانجام خود همان شیئی میشود و جنبش و تداوم شیئی را در خود مییابد، در او میزید و خود را و او را متوافقاً به حرکت درمیآورد. و بنابراین خود را موظف میبیند که او را قدمبهقدم در آهنگ خاصش و در وزن خاصش همراهی کند: اگر سخن از دریا و باد است، پهناوری و درازآهنگی یابد و اگر از برق است کوتاهی و چابکی. این شعر (مستقل از سهمی که به نفس ناخودآگاه داده میشود تا منظومهای نطفه بگیرد) در جستوجو و تعقیب موضوع خود، همچنانکه در ایجاد بحور خود، میتواند با کمال شهامت این اتهام را بپذیرد که گنگ و مبهم و ناآشناست، یعنی به عبارت بهتر شعری است که جان و پیام خود را از خویش میگیرد.
اینهمه البته فاصلهی بسیار دارد با دوگانگی شعر انگلیسی که بیانش، از دم نخست، آشناطلب و درگشا و برونگراست و گویی همیشه از پارهای مدرکات قبلی (a priori) نشئت گرفته است، و این امر همیشه او را قادر میسازد تا در هر موضوعی که باشد حق اعتدال را بگزارد، از آنرو که تصویرهایش نتیجهگیری است و پیشروی و توالیاش سلسلهای از قضایای ایجابی است و تکیهها و شدت کلامش مددی است برای اجرای تعبدش.
شعر انگلیسی گویی همیشه زائیدهی تفکر است نه مولود رعشه، گویی همیشه خط سیر زیر و بم منظم آواز را تعقیب میکند نه پیچیدگی واقعی وردخوانی را. مضامینش در پی هم میآید یا مانند موسیقی تکرار میشود و بدین سبب از حذف همچون امری غیرمنطقی میترسد و در کمال همآهنگی از بحران میرمد تا ناچار نشود که بحران را بگشاید. هدفش گویی کمتر از آنکه اکتشاف و رازگشایی باشد تأکید و تسجیل است، و جنبشش کمتر از آنکه القا باشد ابلاغ است. با همه ایجاز و اتقانش گویی تفسیر و تحشیه است. به آستانهبوسی و بزرگداشت اندیشه میرود ولی با بندگی آواز نه با بندگی رقص.
چنین است روح خاص، روح تحلیلی نه ترکیبی، شعری که ارگهای بزرگش یا کلاوسنش، مانند موسیقی باخ، در وهلهی نخست خود را مکلف به رعایت اعتدال میداند. چون متکی به سنت محکم زندهای است و هرگز خود را ملزم به شکستن مسیر این سنت ندیده است، و چون بر اثر انگیزش مداوم تحرکی شکوهمند از شک و نیاز مصون بوده است و چون، به خلاف شعر فرانسه، مجبور نبوده است که انقلاب کند تا از چنگ تحجر اصالت عقل برهد، از این رو دارای مزیّت ـــو نیز خطرـــ تندرستی مستحکمی است که او را هنوز تماماً به نظام جسمانی خود بسته است و او را در اطلاق و اطمینان و آسایشش در مقابل گذشت زمان و در مقابل هرگونه انقضا مؤید و مسجل میکند. این شعر که هم برای تقطیع قوهی ادراک و هم برای تقطیع قوهی شنوایی ساخته و پرداخته شده است در این طنین دوگانه توجیه دوگانهی بیان شفاهی خود را مییابد که در آغاز بالاترین انگیزهی سرایش او بوده است. امکانات بینظیری که برای بیان شفاهی خود دارد ـــچه از نظر وزن و چه از نظر آهنگـــ و قدرت بینظیر تکیههایش (accent) طبیعی است که باید او را به سوی تقریر بلند و ازبرخوانی سوق دهد ـــــو حال آنکه شعر فرانسه اینچنین نیست.
این اختلاف میان دو بینش شعری بر اثر اختلاف میان دو زبان شدیدتر میشود: انگلیسی زبانی است دارای خصوصیات عینی و ملموس و محسوس و بنابراین دارای قدرت تصویر و قدرت تصریح، و همین است که او را طبعاً به برونگرایی متمایل میکند. اما برعکس، در مورد زبان فرانسه، محدودیت وسایلش را میدانیم و نیز میدانیم که امروز در پایان سیر طولانی تحول خود از تعین به تجرد ـــیا به عبارت دیگر تحول اسامی ذات به اسامی معنیـــ فقر مادی خود را، که گاهی در کلمات به ایهام و چندمعنایی میرسد، همچون موهبتی پذیرفته که به کار تبادل و تناسخ مقرر گشته است. و کلمات در این میان ارزشی جز ارزش نشانه ندارند، یعنی ارزشی فرضی و اعتباری مانند ارزش اسکناس به اعتبار ارزش طلا. بدینطریق به منظور این تسخیر کامل و این تبدیل ماده که غرض غائی شعر فرانسه است، بازی پرکنایه و پررازی درمیگیرد که از مشابهتهای پنهانی و تطابقهای باطنی و حتا از تداعیهای گوناگون در مرز تعین و تجرد به وجود آمده است. در اینجاست که روی چندین خط متوازی یا متباعد، گاهی چندین اندیشهی القایی همزمان با هم به کار میافتند و به همین سبب است که شاعر فرانسوی از هرگونه قرائت به صدای بلند گریزان است و آن را پیشاپیش به عنوان سرحدی جسمانی که تاثیر درونی شعر و امکانات کتبی آن را محدود یا مقلوب میسازد مطرود میشمارد.
بنابراین چه بزرگ است اشتباه خوانندهی آنگلوساکسون در برابر رشتهی مسلسل و متدوام شعری فرانسه که آن را فطرتاً به حساب خودنمایی و خوشزبانی شیوهی نطق و خطابه میگذارد، و حال آنکه این آثار از هرگونه بلندخوانی عمومی یا خصوصی، حتا در گوشهی تنهایی، مصرانه ابا دارد ولو از زبان شاعر و برای خود شاعر باشد. به خلاف آنچه تصور میرود، از شعر فرانسوی آنچه هم که رازگویان و جوشان و احساساتی یا حتا به ظاهر مطنطن و پرطمطراق مینماید نیز فقط برای گوش درونی ساخته شده است. حقیقت آنکه پرداختهترین کار شعری فرانسه در زمینهی وزن و قافیه و آهنگ چنان است که گویی جز برای گوش کر اجراپذیر نیست ــــــمانند گوش بتهوون.