باید به کلمات در زبان فکر کرد و آن مرزهای دالّها که هر لحظه میلغزند و مرز را از افتراقش میاندازند، به زبان که شکل ابرهایی سفید بر زمینهی آبی شستهی آسمان شهر در صبح روزی زمستانی و روشن هر لحظه شکلی دارند و هیچ شکل ثابتی ندارند اما هر لحظه بالاخره شکل چیزی هستند. [~]
[~] تاریکی چیست جز ندیدن؟ چیست جز تنها دیدن آنچه عادت کردهایم ببینیم؟ فقط دیدن و بازدیدن همان که قبلاً دیدهایم؛ یعنی ندیدن امر نو به سبب توقعی که از جهان داریم؛ این که نشستهایم و امید بستهایم جهان همواره به همان شکل که در ذهن ما تثبیت شده ظهور پیدا کند. [~] امید، در عمل برابر است با ندیدن. امید معنیست؛ امید به تور درهمتنیدهی دالها و مدلولها؛ تلاشی برای معنی دادن به زندگی که از نامها و قابها میگریزد؛ تور ماهیگیریست که به هرچه «آینده» است پرتاب میشود، آن لحظه که دریا دیگر دریا نیست، محل رزق است، در آن لحظه امیدْ آرزوست، چشمداشت است، انتظار و توقع؛ و این شیوهی انسانی است که چشم امید دارد از خیره شدن به ابرها، و نمیبیند، نمیتواند ببیند که ابرها چطور فراهم میآیند از پشت کوهها و در زمینهی کبودی ملتهب مغربی آسمان وامیشکفتند یا نرمنرمک پایین میآیند و شعبدههای لطیف میکنند و مماس زمین بر هوا سبک میپراکنند...
[~] زبان اگر خانهی وجود باشد، خانهی گرمونرمی نیست؛ زندانیست که پیش از هر چیز خیالیمان میکند؛ یعنی این تصور را برایمان میسازد که جهان بیرونی هست فرا و ورای زبان: بیانناشدنی. به قول بزرگترین روانکاو معاصر، زبان شکنجهخانهی وجود است. و ما میگوییم شاعران آن شعبدهبازانیاند که شکنجهی زبان را به خودش برمیگردانند: اگر در هر کاربرد عادی زبان مدام به ما یادآوری میشود که آنچه را میخواستیم بگوییم، آنچه را در سرمان در دلمان میگذرد، نمیتوانیم و نمیشود به زبان بیاوریم، اگر مدام به ما یادآوری میشود که اصل چیزها را، آنطور که درواقع هستند، نمیشود به زبان ریخت، و جهان بیرون و زبان برای ابد دوپاره هستند، پس شعر تلاشیست برای مختل کردن همین کاربستِ حداقلی زبان در زندگی روزمره و اعادهی حیثیت از زبان به مثابهی جوهر. این است که شاعر، شکست ما از زبان را به زبان برمیگرداند. ارجاعات و خطوربطهای از پیشتعیینشدهی زبان را به بازی میگیرد، طرح جدیدی میافکند. به جای گفتن عادی این که «نمیتوانم بگویم»، ناتوانی زبان را اجرا میکند و شعر میشود شعبدهی شکست: محاکات شکست زبان [~]
—عماد مرتضوی و مانا روانبد