از بریدگی کمعرضی و کمعمقی میگذریم / خاکریز کوتاهی / بهسختی بهکندی چند قدمی بالا میاییم / تا مستطیل متناسبی / صدوبیست قدم در هفتاد قدم، وقتی اهل هندسه همراه داری / که نه، چمنزار یا سبزهزار نیست / بلکه مرغزار جمعوجوریست، وقتی اهل ادب همراه داری / با چارتایی زبانگنجشک تنگ هم / تنومند و کهنسال /
دنبالهی درختها شیب ملایمی میکشد طرف راه باریکهای / به راست و پایین / بین دو ردیف شمشاد سرسبز که از نزدیک میبینیم شمشاد نیستند / نگاهی به هم میندازیم و دل به وسوسه میدهیم / نه که بههرحال پی کنج دنجی دور از چشم میگردیم / کورهراه پیچ ملایمی میخورد و حالا ناغافل سرازیری ترسناکیست / برنگردیم؟ / برنمیگردیم / تند میکنیم خواسته ناخواسته و آهسته میکنیم و دست میگیریم و تعادل از دست داده نداده دست میندازیم به درختچههای ناشناس دو طرف / حیرت میکنیم از نرمی شاخهها و با همه نازکی از قوت شاخهها که نمیشکنند و لطیفی برگها که توی مشت له میشوند و کف دستکش رد ردهای سبز میندازند / تا که از خم آخر میگذریم /
شنزار ساحل رود عریضی / نقرهیی درخشانی زیر آفتابی شاغولی انتقامی / کمعمق با سنگریزههای یکدستی که برق میزنند زیر آب / خودبهخود راه جدا میکنیم / «گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور / چشم دارم که سلامی برسانی ز منش» / به راست، به چپ / و خلوتهای مغتنمی / بالادست، دور از کرانهی رود و بعد تبریزیهای نازکاندامی و درختچههای بینامی تا پای تپه / پاییندست، خیلی دور از کرانه و بعد صفهای نامنظم تبریزیهای سنوسالداری و بوتههای این بار واقعاً شمشادی کشیده تا دامنهی تپه / برمیگردیم دقایقی بعدتر کنار هم / قدمی میزنیم / ولی قرار نمیگیریم، مطمئن نیستیم چرا / رود ساکتی و شاخبرگهای ساکنی، بی هیچ نشانهای از پاییز زودرس / خشخش شنهای زیر پا و لاعلاجی منظرهی حاشیهی رود / گذشته از مزبلهی همیشه دوسه جور نقاب سرمهای و مشکی کپکزده و چندتایی دستکش یک بار مصرف، بدرنگ و بیرنگ / زیر آفتاب برهنهای بدخلق / چندکنزده کنار آب و دستهای دستکشپوش بهآبنزده با چند قطرهای الکل تیمم میکنیم برمیگردیم طرف راه باریکه که میبینیم سربالای راحتیست /
تا که بالای تپهایم، و نفس راحت / آسمان نزدیکی و آبی ملایمی / پناه میگیریم بیگفتوگو به سایهی زبانگنجشکها / دوتایی / دقایقی وول میخورم من تا که عاقبت چارزانوی راحتی مینشینم و کیف باز میکنم نقشه بیرون میکشم پهن میکنم روی علفها ببینم کجا به کجاست / دقایقی طاقباز دراز میکشم من و چشم میبندم / فکری که چه پررفتآمد چه پرسرصداست جاده، فکری که این بالا به لطف زبانگنجشکها آفتاب تیزی تندی کمتری دارد / چهچهی پرندههای دوری / دامنهدارتر و نازکتر از جیکوپیک گنجشکها /
—شمیم بهار