نه امروز را میفهمم، نه جرئتِ رجعت به گذشته را دارم.
مدام از خودم میپرسم: تو مالِ ملت را خوردی، یا ملت مالت را خورد؟ میلت به درمان درماندگی چه شد؟
به خودم میآیم: ممنون که محنتِ میهنت گردنت را خم کرد و رویت را کم کرد.
از همهی راهدارها ممنون که در تمام طول من بودند و هستند و همهی راهها را، بهقاعده، به واقعه بستند.
از کشیدن بارِ شرمساری و غمِ قومی با عیارِ همواره ممنونم.
—کاظم رضا