نه در شوقِ روح و جانم، نه از آن رویگردانم. چیزی میخواهم که نمیخواهمش و از چیزی رویگردانم که ندارمش. نه میتوانم هیچ باشم، نه قادرم همهچیز باشم: من پلیام میان آنچه ندارم و آنچه نمیخواهم.
وجود دارم بیکه بدانمش و خواهم مرد بیکه بخواهمش. من مغاکم میان هستی و نیستیام، میان آنچه رؤیایش را میپرورم و آنچه زندگی از من ساخته.