طبیعی است که هر زبانی امکانات زندگی متفاوتی به شما میبخشد، اما چه بر سر آدم میآید که هروقت آن زندگی و آن امکانات و کیفیات از بین میروند یقهی زبان را میچسبد؟ گاهی وقتها فکر میکنم اگر چینی قدیم حرف میزدم، چینی قدیم فکر میکردم، او را از دست نمیدادم. یا برای به زبان آوردنش، وقتی از دست رفته است، ابزار مناسبتری داشتم. اسباب خانه را که دارم جمع میکنم، کتابها را که دارم میگذارم توی کارتنهای موزی، چشمم به این کتاب نازک میخورد که اولش با رواننویسِ سبزآبیش نوشته: «اندیشهنگار محبوب فنولوزا و پاوند "انسان" و "کلمه" در کنار یکدیگر است: انسانی که به کلمه وفادار است. در زبان چینی این اندیشهنگار به معنای "حقیقت" است.»
حقیقتْ وفاداری به چیزیست مثل «کلمه» که خود از همهچیز بیوفاتر، بیصفتتر و هرجاییتر است. حقیقتْ سرکردنِ همیشگی در این کابوس است که کلمات چیزی را که قرار بوده به چنگ بیاورند، همان اول کار، در مقام قوامبخش خود، کشتهاند [~]
[~] گفتی این اندیشهنگار «من و تو»ست، «ما» که مثل خورشید و ماه کنار هم مینشینیم و نور نیّر و منوّر میتابیم به جهان. من آنموقع هنوز نمیدانستم این حرف جز زمزمهای عاشقانه چه معنیای میدهد. بعدها فهمیدم در زبان چینی وقتی بین دو تا چیز یا بهتر بگویم بین دو تا کلمه پیوند برقرار میشود، چیز سومی به وجود نمیآید: بلکه ترکیبْ نشانگر «پیوند اساسی» آن دو چیز است [~]
با «ما» چیز سومی به وجود نمیآمد؛ فقط یک بلاهایی سر «من» میآمد که اتفاقاً چینیها ابزار کافی برای تشریح آن را هم دارند. پنج شکل برای اشاره به «من» وجود دارد: ۱. علامت «نیزه در دست» به معنای «منِ» بسیار قوی و موکد است ــــ این من است در آذر آن سال، در پیادهرفتنهای برفی آن زمستان از ایستگاه شریعتی به خیابان شهید گویآبادی، که دو جفت ردّپا روی برف میانداختم و نیزه در دست تو بود و من نمیدیدم. ۲. معنای علامت «پنج و یک دهان»، نشانهی یک من ضعیف و در موضع دفاعیست ــــ این من است وقتی در شب چهارشنبهسوری گفتی «بیا تمامش کنیم»، پنج حرف اسمت، عین پنج کوک سنگین ماهرانه که به لبههای پارچهها میزدی، دهانم را دوخت و دیگر نامت ممنوع بود و نیزه را میدیدم در آنیکی مشتت. ۳. علامت «با حرفْ جمعیتی را متفرق کردن»، که معنای آن پوشیدگی و کتمان است، دلالت بر «من»ی خودخواه و شخصی میکند ـــ این شاهیست که نیاکان خود را برنمیتابد؛ میخواهد در تاریخ بدرخشد؛ بشکافْ را در دست میگیرد و سلسلهی دلالتها و نخهایی را که به او وصل است پاره میکند. ۴. خود (که علامت آن پیله است) همراه با یک دهان به معنی «من»ی خودستا و خودبین است، کسی که از حرف زدن با خودش لذت میبرد. این «من» فقط زمانی به کار میرود که کسی با خودش حرف میزند ـــ این من است الان، درخودپیچیده، که پروانه نمیشود ولی روزی تافته خواهد شد.
—عماد مرتضوی، از زخمهای نهانی