فکرِ خودکشی خیلی زود از راه میرسد، منطقی هم هست. اغلبِ روزها از پیادهرویی میگذرم که اولبار وقتی به امتداد آن نگاه میکردم فکر خودکشی به سرم زد. به خودم ایکس ماه یا ایکس سال (تا حداکثر دو) فرصت میدهم و بعد اگر ببینم بدون او نمیتوانم زندگی کنم، اگر زندگیام فقط بشود یک گذرانِ منفعلانه، دستبهکار خواهم شد. خیلی زود میدانستم چه روشی را ترجیح میدهم ـــــ وان آب داغ، گیلاسِ شراب کنار شیرِ آب و یک کارد گوشتبری ژاپنی فوقالعاده تیز. به این راهکار تقریباً همیشه فکر میکردم و هنوز میکنم. میگویند (از این «میگویند که»ها در مورد اندوه، و صبر و تحمل آن، زیاد هست) فکر کردن به خودکشی خطر اقدام به خودکشی را میکاهد. نمیدانم درست است یا نه، ولی به بعضیها ممکن است کمک کند نقشههایشان را بهتر بکشند. پس به گمانم فکر کردن به آن، تیغ دودَم باشد.
—جولین بارنز، ترجمهی عماد مرتضوی