ابوبکر عتیق نیشابوری نوشت: «در اخبارست که مریم بار گرفت به عیسا در آن ساعت که جبرئیل در بادبانِ وی دمید... در بعضی اخبارست که مریم هشت ماه عیسا را در شکم داشت...» و بعضی میگویند شش ماه.
و در انجیل لوقا، عیسا که از گور خود بیرون آمده، گفت: «بر همین منوال مکتوب است و بدینطور سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روز سوم از مردگان برخیزد.»
عیسای کلمهالله را چه کار با رحم و گور، که ساحت سکوتند و بیزبانی. جنین که بیرون بیاید میمیرد، در معرض نام و زبان. پس تمام جنینها بر صفحهی سفید کاغذ مردهاند. عیسا اما نه جنینی کرد، نه مردگی. برای ما او، که از تمام فضاهای بسته میگریخت، همیشه فقط، بر صفحات، مکتوب بوده است:
مکتوب است روزی زورقی از جلیل در مردگی باد و آب میانِ دریا ماند. عیسا نامش بر بادبان نوشت و زورق به راه افتاد مثل این خودکار روان روی کاغذ.
—کیوان طهماسبیان، جنگ پردیس، ۱۳۸۶