حرفم این است که هرچیزی را بیشتر از آن قدری که هست، یا لازم است باشد، سخت میکنی. حقایق زندگی سادهتر از اینهایند. در آغاز، ما از همهچیز میترسیدیم ـــاز هر حیوانی، از آبوهوا، از درخت، از آسمان شبـــ از هرچیزی که بگویی، جز از هم. حالا فقط از هم میترسیم و تقریباً هیچچیز دیگری به وحشتمان نمیاندازد. هیچکس نمیداند کی آن کار را چرا میکند. هیچکس راستش را نمیگوید. هیچکس خوشحال نیست. هیچکس در امان نیست. وسطِ اینهمه غلطی که در دنیا هست، بدترین کاری که میشود کرد زنده ماندن است. همین دایلاماست که منجر میشود باور کنی و بچسبی به این دروغ که روحی داری و خدایی هست که سرنوشتِ روحت را به جاییش بگیرد.
—گریگوری دیوید رابرتز