طنین شرّه کردن آب را میشنوم در رویام. کلمات شرّه میکنند مثل آب من شرّه میکنم. بر چشمهام نقش چشمهام را میکشم، شنا میکنم در آبهای خودم، پیش خود از سکوتهام میگویم. شبهمهشب چشمانتظارم که به من شکل دهد زبان. و به باد میاندیشم که نزدم میآید، که بیتوته میکند در من. شبهمهشب گام زدهام زیر باران غریب. مرا سکوتی بخشیدهاند لبریز شکلها و بصیرتها (به قول شما). و میدوم نزار مثل آن تک پرندهی ماندهدرباد.
—آلخاندرا پیثارنیک، ترجمهی شیرین کریمی