—آلخاندرا پیثارنیک، ترجمهی شیرین کریمی
آبهای تار
نامهای بسیار
نگاهم کن
ستارهای در مرگ
جاودانِ
پرتابی
همیشه بستهست
این
مکانهای روشن
نگاهم کن
ستارهای
همیشه در یادست
راههای اینسوی که میروی
—علیمراد فدایینیا
آداب مرگ
—از زخمهای نهانی، عماد مرتضوی
تو را به یاد دارم
تو را به یاد دارم به همانگونه که در آخرین خزان بودی.
کلاهْ طوسی و دلْ آرام.
در چشمهایِ تو شعلههایِ شفق میجنگید.
و برگها در آبِ روحِ تو میافتاد.
پیچیده به بازوانِ من چون تاکی،
برگها صدایِ تو را میانباشت، صدایِ آهسته و آرامِ تو را.
هیمهیِ حیرتی که در آن تشنگیم میسوخت.
سنبلِ آبیِ شیرینی، تافته بر جانم.
چشمهایِ تو حس میکنم سفر دارد و دورَست خزان:
کلاهْ طوسی؛ صدا صدایِ پرندهای؛ و دل همچو خانهای
که به سویش آرزوهایِ ژرفِ من میکوچید
و بوسههایِ من فرومیافتاد، به شادیِ اخگرها.
آسمان از یک ناو. کشتزار از تپهها:
یادِ تو از روشنیست، از دود، از آبگیری آرام!
ورایِ چشمهایِ تو شعله میکشید شفقها،
و برگهایِ خشکِ خزان میانِ روحِ تو میچرخید.
—پابلو نرودا، ترجمهی بیژن الهی