چون با دو چشم فروبسته، در شب گرم پاییزی،
بوی سینهی مشتاق تو را بهدم درمیکشم،
ساحلهای سعادتبخشی در نظرم گسترده میشوند.
تافته در اشعههای آفتاب گدازان؛
جزیرهای تنآسان که طبیعت در آن به بار میآورد،
درختهای عجیب و میوههای خوشگوار
مردانی که پیکرهای باریک و نیرومند دارند،
و زنانی که سادگی و صفای نگاهشان بیننده را به حیرت میافکند.
بوی تو مرا به اقالیم دلاویز میبرد،
بندری گرانبار از بادبانهای و دکلها میبینم
که هنوز از خستگی امواج دریا نیاسودهاند.
بدانهنگام که عطر تمربُنهای سبز،
که در هوا شناور است و بینی مرا میآگند
در روانم با سرود دریانوردان درمیآمیزد.
—شارل بودلر، ترجمهی محمدعلی اسلامی ندوشن