ستارهی صبح بود
یا مکث تو در کلام؟
یا مگر چیز دیگری
نه جز جنبهی استفهام...
زبان کوچکی بود آری
پرندهی کوچکی بود امّا
بالها بیجُنب
گسترده مانده بود
چون پرندگان بزرگ
در خُنکا...
زبان دیگری بود آری
که بگوید
بی که گفته باشد و انگاری
که نام میدهد تنها
به دامنههای تپّهها
که بلرزند چنان
که پرسیده شوند
به آرامیِ این خُنکا
همچنان که آهسته دران گرم میشوم.
—بیژن الهی